اسماعیل بوردشاهیان

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

پارسی English

داستانهای کوتاه

مسافر باغ سيب

مسافر باغ سيب

بر درشکه اش نشسته، می راند. جاده باريک بود و ناهموار و دشت پهناور و سر سبز و پر درخت. اسبش پير بود اما بلند بالا و قوی، راه را خوب می شناخت....
1395/8/27 16:49:06
ادامه »